محمد رضا نصيرى

108

اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )

خلف وعده ظاهر ساخته و به علاوه آن ايلچى اخير را كه از قندهار رفته بود بر خلاف قانون سلاطين نگهداشتن و به جواب نامه نپرداختن از خارج به عرض ايستادگان ساحهء عز و جاه رسيده خواهد بود . درين اوان كه آن مقدمات باعث توجه اين نيازمند درگاه إله به جانب هندوستان گرديد پادشاه سابق الذكر تمامى سپاه خود را از اطراف ممالك هند جمع آورده به استعداد و اثاثهء سلطنت از شاه جهان آباد « 2 » حركت و در چهل فرسخى شاه جهان آباد در محل موسوم به كرنال حصن حصين و حصار متين ترتيب داده به عزم جنگ توقف و اين خيرخواه نيز بعد از ورود به منزل انباله پانزده فرسخى كرنال كه ازين معنى مطلع گرديد متوكلا على الله ، ايلغار و روز پانزده ذى العقده الحرام تلاقى فريقين واقع گشته بعد از اشتمال نايرهء گير و دار به عنايت كردگار شكست بر آن گروه افتاد جمعى از خوانين و اعيان دولت او با چهل پنجاه هزار نفر از سپاه هندوستانى عرصهء شمشير و فوجى زنده دستگير گشته ، تمامى خزاين و اسباب و توپخانهء پادشاهى و امرائى به تصرف درآمد و محمد شاه « 3 » منهزم و به حصنى كه ترتيب داده بود متحصن گشته بعد از سه روز كه خود را محصور و راه چاره را مسدود يافت با بقيهء امرا و سران سپاه وارد اردوى همايون شده اين نيازمند درگاه إله را ملاقات و تاج و نگين سلطنت را سپرده از موضع مذكور به جانب شاه - جهان آباد نهضت نموديم . و بعد از ورود به شاه جهان آباد « 4 » ، جميع صوبه داران « 5 » اطراف وراجه‌هاى « 6 » اكناف نيز در مقام اطاعت و فرمانبردارى درآمده ، بعد از چندى كه فتح ولايات و نظم مهمات آن سرزمين بر وجه اجمل و اكمل به عمل آمد چون اين خيرخواه

--> ( 2 ) - شاه جهان آباد - دهلى . ( 3 ) - محمد شاه گوركانى بين سالهاى 1131 / 1719 - 1161 / 1748 بر كشور پهناور هند حكومت رانده است ، استانلى لين پول ، طبقات سلاطين / 297 . ( 4 ) - نادر شاه در روز جمعه هشتم ذيحجهء سال 1151 به شاه جهان آباد ( دهلى ) وارد شد . ( عبد الكريم كشميرى ، بيان واقع / 35 ) حزين نهم ذيحجه را ثبت كرده است . تاريخ حزين / 131 . ( 5 ) - صوبه‌دار : صوبه مملكت و كشور و ديار كه مشتمل بر اضلاع و پركنه‌جات مختلف باشد مثل صوبه بنگاله ، صوبه‌دار ، دارنده صوبه ، حاكم و فرمانرواى صوبه را گويند . ( لغت نامه دهخدا ) . ( 6 ) - راجه ، لقب حاكم و فرمانرواى قسمتى از سرزمين هند را گويند ، نظير راجه ميسور . « لغت نامه » .